![]() |
![]() |
|
| دنیای منی عزیزه دلم... |
|
زیر سایه ی دل همه ی آدم های سیاه دل این شهر یکی داره محو می شه...! تو ی همین غبار ها زیر پای همه ی ان هایی که دلشون از جنس سنگه...! که یک نفر اون یک نفر دیگه را از همه سنگدل تر می دونه...! می دونه که این شهر را غم و بی کسی گرفته...! همه می گن تو تهران که خیلی ادمه...! اره هست اما اون یک نفر همون ادمی نیست که ان یکی می خواسته...! توی دل همه ی این ادم ها فاصله ها به اندازه خیابان های شهرشون هم بیشتره...! البته که ان یک نفر می تونه صد بار نفس بکشه ...! می توانه صد سا عت از زندگیش را تو ترافیک باشه...! می دونه که داره محو می شه...! اما می توانه این ها را تحمل کنه...! به شرطی که اون یک نفر که دلش از سنگه .. در کنارش باشه ..!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 10:26 توسط نوید (تنهائی) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق و رفاقت |
|
RSS
|